خرید بک لینک
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 22:42

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 22:42

سلام عزیزانمخب من یک مدت ننوشتم که علت داشت و به زودی میگمفعلا تا اطلاع ثانوی فقط درباره ی خودمون مینویسم و مسائل مربوط به اشخاص دیگه رو یا نمینویسم یا رمزی مینویسم فعلا تصمیمی درباره اش ندارم. روز هفدهم اذر نود و شش همسر گفته بود خواهرش اومده تهران و ممکنه بیاد خونمون منم گفتم اشکالی نداره و قرار شد بیان خونمون. اون روز قرار بود برم خونه ی ابانه و با دخترم رفتیم و پسرم و باباش هم موندن خونه. خیلییییی بهم خوش گذشت و تجربه ی جدیدی بود. بعد که برگشتم مادر شوهر اینا اومدن و یکم دور هم بودیم که تو اشپزخونه خواهر شوهر برام گفت که تو رحمش فیبروم بسیار بزرگی هست و باید رحم رو خارج کنن. واقعیتش متاثر شدم ولی اونجوری که اگر قبل از اون حرفاش و کاراش میفهمیدم داغون میشدم نشدم! اینجا فهمیدم که چقدر باهاش غریبه شدم و خودم خبر ندارم!!! این حالت و دوست ندارم ولی واقعیت اینه که نه خودش نه دخترش تلاشی برای بهیود روابط نکردن. حتی دخترش یک معذرت خواهی خشک و خالی نکرد. منم برام مهم نبود و گذشتم از روش ولی حسم بهشون تغییر کرد. همون شب معلوم شد دختر دایی همسر تو کوهنوردان گمشده بوده و فرداش هم پیدا شدن و مادر شوهر قرار شد برای مراسم بره مشهد. اینجا هم یک سری اتفاقات ناراحت کننده افتاد که خب فعلا ثبت نمیکنیم و میگذریم از روش. بیستم آذر رفتم بیرون و برای بچه ها یک سری لوله فاضلاب و رنگ و اینا خریدم و براش

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 22:42

سلام مجددخب میگفتم تعطیلات نوروز تموم شد و من همیشه میگم نیمه ی دوم فروردین کلیییییییییی طول میکشه تموم شه ولی وقتی تموم شد چشم به هم بذاری آخر شهریوره... مهر دوباره کلیییییی طول میکشه تموم شه ولی چشم به هم بذاری آخر اسفندههههه. دوشنبه پونزده فروردین مامانم ساعت دوازده اینا بعد کلاس یوگا اومد پ

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: پنجشنبه 31 فروردين 1396 ساعت: 11:03

سلام سال نو همگی مبارک... دیدم اصلا نوروز باشه، هیلا وبلاگ ننویسه کلا یه جوریهههه خب عرضم به حضورتون که فعلا وقایع سال جدید رو بگیم تا برسیم به قبلی ها... شب سال نو من و همسر بدو بدو داشتیم اسااااااااسی. برای بچه ها کمد سفارش داده بودیم و رسیده بود، همه وسایل وسط بود، ازون گذشته جای کمد کتابخون

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 3:08

سلام و صد سلامدلم گرفته بود گفتم بشینم یکم به یاد قدیم ها بنویسم. نوشتن کلا همیشه روش خیلی خوبی برای تخلیه ی تراوشات ذهنی من بوده و هست.دیروز بچه ها واکسن داشتن. بیدار شدیم و رفتیم هلک و هلک تا اونجا و من همیشه این جور وقت ها پاهام و انگار روی زمین به زور میکشم و میرم. خیلی سختمه دیدن گریه شون. بعد

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 3:08

سلام مثلا تصمیم کبری گرفته بودم یک هفته نشده بیام بنویسم من نمیدونم چرااااا انقدر زود داره میگذرهههه دیشب کم مونده بود با دیدن تاریخ و سن بچه هااا از ناراحتی گریه کنممممم به همسر گفتم بابا من اصلا از چهار ماهگی اینا هیچییییی نفهمیدمممماحتمالا همه چیز کامل و دقیق یادم نیاد ولی سعی میکنم اخبار مه

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 3:08

صفحه بندی